لسان الملك سپهر
2071
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
صد و شصت و ششم : افتادن اصنام در فتح مكّه . صد و شصت و هفتم : محو شدن صورت عقاب از كمان . صد و شصت و هشتم : عمار ياسر براى اطمينان قلب از رسول خدا معجزى طلبيد ، او را فرمان كرد كه به خانهء خويش مراجعت كن چون راه برگرفت به هر سنگ و كلوخ و درخت مىرسيد سؤال مىكردند از پيغمبر و شهادت مىدادند به رسالت آن حضرت . صد و شصت و نهم : گوهر برآمدن از شكم ماهى . صد و هفتادم : فرو رفتن قوائم اسب سراقه ، اين جمله هر يك در جاى خود به شرح رفت . صد و هفتاد و يكم : آل ذريح از آن سوى يمن و برهوت جاى دارند ، يك روز در ميان ايشان گوسالهاى دم خود را بر زمين زد و به لغت فصيح گفت : اى آل ذريح مردى در تهامه مردم را به شهادت لا إله الّا اللّه دعوت مىكند . چون اين بديدند هفت ( 7 ) تن از آن مردم كشتى در آب رانده از جدّه سر بركردند و از آنجا به مكه آمده و به حضرت رسول مسلمانى گرفتند و شرايع آموختند و يك تن از بنى هاشم را بر ايشان امير ساخت و رخصت مراجعت داد تا قوم خود را دعوت كنند . صد و هفتاد و دويم : عمرو بن منتشر به حضرت رسول آمد و گفت : مارى در ارض ما پديد شده كه دفع آن نتوانيم ، و نخلى بخوشيده اگر دفع مار كنى و نخل به بار آورى ايمان آورم . پيغمبر با او بدان وادى شد ، آن مار چون شتر مست يا چون گاوى فرياد همىكرد و بيامد و در برابر پيغمبر بايستاد و سلام داد ، رسول خدايش فرمان كرد : تا از آن وادى بيرون شد و دست مبارك بدان نخل كشيد در زمان سبز و مثمر گشت . صد و هفتاد و سيم : چند تن از جهودان ، عبده يهودى را آموختند تا بريانى بساخت و با زهر آكنده نمود و پيغمبر را با على و ابو دجانه و ابو ايّوب و سهل بن حنيف و چند تن ديگر به خانهء خود دعوت كرد ، چون پيغمبر بر خوان او حاضر شد ، جهودان در حضرت او بر پاى ايستادند ، چون عبده مائده پيش نهاد كتف گوسفند به سخن آمد كه : اى محمّد از من مخور كه با زهر تعبيه شدهام ، پيغمبر عبده را گفت : اين چه نيرنگ بود باختى ؟ عرض كرد : با خود گفتم اگر پيغمبر است او را زيانى